تبليغاتX
رویای ناتمام - هذیان

تنهایم گذاشته اند و رفته اند من روزهاست که خاموشم...بگذار فکر

کننند این ها هذیان های یک بیمار تب آلود است... بگذار فکر کنند شعر

است! استعاره های ادبیست و برایم دست بزنند... بگذار تماشا کنند

مرا که خاطرات درونی وجودم را می خورند و دارم تمام می شوم برای

آن ها بی آن که بدانند من روزهاست تمام شده ام...به من حق بده

نازنینم! تو حق بده...این آشفتگی را بر من ببخش و لیکن من برای تمام

شدن خویش این طور گریان نیستم...من برای رفتن توست که می نالم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:36  توسط آهو  |