تبليغاتX
رویای ناتمام

 

تقدیم به امید زندگانیم:

تقدیم به امید زندگانی ام به شکوه شب و شکوه مهتاب . به

اشکهای سوزان روی گونه هایت. تقدیم به خنده های دلنشینت

ونگاه های پنهانت. تقدیم به تو ای خیال من .ای آسمان قلبم

وای سر چشمه ی الهام من تقدیم به تو ای محبوبترین قلبم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 1:6  توسط آهو  | 

تنها باز من تنهایم.تنهایی به عظمت غم و غم را می ستایم. باز

من غمگینم. باز من سرگردان. از خود می پرسم به که باید دل

بست.به کجا باید رفت به که باید پیوست؟!

به امینی که امانت خوار است. به دیاری که پر از دیوار است؟

یا به افسانه ی دوست؟!!!!گریه ام میگیرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 10:36  توسط آهو  | 

امروز صبح باز دلم هوای آمدنش را کرده بود. هر چقدر به ذهنم

التماس کردم که خواب دیشبم را برایم به تصویر بکشاند ولی نشد

گریه کردم تا شاید اشکهایم گره گشای کارم شوند اما باز هم نشد

سوختم ولی نشد. انگار همه چیز و همه کس دست به دست هم

داده بودند تا طعم تلخ فراموشی را به من هدیه بدهند.

اما فقط سوختم و گفتم کاشکی صبح طلوع نمیکرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 11:0  توسط آهو  |